گريه كن چون ابر باراني بچاه برحسين تشنه لب در قتلگاه
خانه ات را بغارت مي برند دخترانت را اسارت مي برند
گريه بر بي دستي احساس كن گريه بر طفلان بي عباس كن
باز كن حيدر توشط اشگ را تا نگيرد باخجالت مشگ را
گريه كن بر آن يتيماني كه شام باتومي خوردند در اشگ مدام
گريه كن چون گريه ابر بهار گريه كن برروي گلهاي مزار
مثل نوزادان كه مادر مرده اند مثل طفلاني كه اتش خورده اند
گريه كن در زير تابوت روان گريه كن بر نسترن هاي جوان
گريه كن زيرا كه گلها ديده اند ياس هاي مهربان كوچيده اند
گريه كن زيرا كه شبنم فاني است هر گلي در معرض ويراني است
ما سر خود را اسيري مي بريم ما جواني رابه پيري مي بريم
زخم آن گل در تن من چاه شد آن بهار مرده در من خاك شد
ياس بوي مهرباني مي دهد













































