تبليغاتX
شمعدوووني

شمعدوووني

دوستان میتوانند از این به بعد به انتخاب خود رادیو فردا و یا اهنگ دلخواه خود را انتخاب و گوش کنند .

می‌گویند زن‌ها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش به سزایی دارند
ساعد مراغه‌ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم
اما وی با بی‌اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی ؟
گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافه‌ای حق به جانب
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی ؟
شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو... ؟
شدیم وزیر امور خارجه گفت فلانی نخست وزیر است... خاک بر سرت کنند 
القصه آن که شدیم نخست وزیر و این بار با گام‌های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت
 
خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 1:21  توسط ابی  | 

 

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛
اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید...... 

 

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 1:18  توسط ابی  | 

این یه داستان کاملا واقعی از سفیر ژاپن در ایلات متحده آمریکاست 

  

 

چندی پیش سفیر ژاپن که برای جلسه ی مهمی در واشنگتن باید به دیدار باراک اوباما میرفت قبل از حضور در میتینگ سعی کرد چند کلمه ای انگلیسی یاد بگیره (در حد حال و احوال پرسی)
استادآقای مری از اون خواست تا پس از دست دادن با باراک اوباما مکالمه رو با این جمله شروع کنه:
how are you? (چطورید)
سپس گفت احتمالا پرزیدنت هم خواد گفت : I'm fine and you?
 حالا شما بگید Me too (من هم همینطور)
بعد از این مترجمان شما همه چیز رو در دست خواند گرفت!
اما همه چیز طبق پیشبینی پیش نرفت
وقتی آقای مری ، اوباما رو دید به اشتباه گفت : Who are you (بجای how)
یعنی : شما؟!!!
اوباما که شکه شده بود پاسخ داد : خوب من همسر میشل هستم ها ها ها . . .
مری : من هم همینطور ها ها ها . . .
سپس ساعتها در اتاق جلسه در سکوت نشستند!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 1:12  توسط ابی  | 

به نام دوست
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد.. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 1:9  توسط ابی  | 


قانون گاو
 

  


گاو سرشو می‌اندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمی‌کنه، چون بهترین شاخ زن‌ها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.....  

 

 بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 1:6  توسط ابی  | 


توصيه‌هاي دکتر تيرنگ نيستاني براي پيشگيري از شايع‌ترين بيماري فصل
رژيم غذايي ضدسرماخوردگي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:19  توسط ابی  | 

      

 

در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:11  توسط ابی  | 

 

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. ......

در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 8:10  توسط ابی  | 

 

 

قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی 

 

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:12  توسط ابی  | 


در پارک شهر ، زنی با یک مرد ، روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می کردند.
زن رو به مرد کرد و گفت : "پسری که لباس قرمز به تن دارد و از سرسره بالا می رود پسر من است."
مرد در جواب گفت : "چه پسر زیبایی!" و در ادامه گفت : "او هم پسر من است." و به کودکی اشاره کرد که داشت تاب بازی می کرد. مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد : "تامی ، وقت رفتن است. "
اما تامی که دلش نمی آمد از تاب پایین بیاید گفت : "بابا ! فقط ۵ دقیقه دیگه ، باشه ؟"
مرد سرش را تکان داد و قبول کرد.
مرد و زن باز صحبت کردند. دقایقی گذشت و پدر دوباره صدا زد : "تامی! دیر می شود ، برویم."
ولی تامی باز خواهش کرد : "بابا ! ۵ دقیقه ، این دفعه قول می دهم."
مرد لبخندی زد و باز قبول کرد.
در همین هنگام زن رو به مرد کرد و گفت : "شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمی کنید پسرتان با این کارها لوس بشود؟"
مرد جواب داد : "دو سال پیش در حادثه ی رانندگی پسر بزرگترم را از دست دادم . من هیچ گاه برای سام وقت کافی نگذاشته بودم. تامی فکر می کند که ۵ دقیقه بیشتر برای بازی کردن وقت دارد
ولی حقیقت آنست که من ۵ دقیقه بیشتر وقت می دهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم."

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:11  توسط ابی  | 

  

متخصصان توصیه می‌کنند روزانه 2 تا 3 وعده میوه به شکل طبیعی،آب‌میوه و کمپوت البته بدون افزودن شکر مصرف کنید و برای آنکه هرگونه آثار آفت‌کش‌ها از روی آنها پاک شود،حتما قبل از استفاده آنها را خوب بشویید و ضدعفونی کنید..... 

 

در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:4  توسط ابی  | 

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 8:43  توسط ابی  | 

 

فرا رسیدن سال جدید و عید نوروز مبارک

با آرزوی سالی خوش و سرشار از موفقت برای شما

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 2:28  توسط ابی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 12:44  توسط ابی  | 

برای این کار:

ابتدا از منوی Stat وارد Run شوید. سپس دستور cmd را تایپ نموده

و Enter بزنید.اکنون در داخل CMD کد زیر را وارد کنید

 و Enter بزنید:

attrib +h +s D:/Kamyabonline

دقت کنید این کد فولدر Kamyabonline را در درایو D مخفی میسازد.
به Space های خورده شده در میان کد نیز دقت کنید.
با این عمل فولدر Kamyabonline کاملأ از روی هارد شما مخفی میشود.

در صورتی که میخواهید یک فایل را نیز مخفی کنید کافی است

آدرس را بدین شکل وارد کنید:

attrib +h +s D:/Windows/Kamyabonline.exe

این کد فایل Kamyabonline.exe را در داخل درایو D و

پوشه Windows مخفی میسازد.

به همین سادگی شما میتوانید عملیات مخفی سازی را انجام دهید.

اما چگونه این فایلهای مخفی کرده را بازگردانیم؟
بدین منظور در داخل CMD دستور زیر را وارد کنید تا به ترتیب

فایلهای مخفی شده مان آشکار گردند:

attrib -h -s D:/Kamyabonline
attrib -h -s D:/Windows/Kamyabonline.exe


تنها دقت کنید که محل و نام فایل مخفی شده تان فراموش تان نشود

چرا که دیگر امکان بازیابی آن وجود ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 16:47  توسط ابی  | 

 

 

آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد . ..... 

 

در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 10:11  توسط ابی  | 

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد........

یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست ساعت بعد حساب داریم

با تشکر از دوست عزیزی که این مطلب را برایم ارسال نموده است

بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 15:52  توسط ابی  | 

شب یلدا بر همه هموطنان عزیز مبارکباد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 19:7  توسط ابی  | 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نكنی.

 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

 

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی

اگر برده‏ی عادات خود شوی،

اگر هميشه از يك راه تكراری بروی

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سركش،

و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،

دوری كنی...،

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،

اگر ورای روياها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات

ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .

 

امروز زندگی را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!

نگذار كه به آرامی بميری

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:27  توسط ابی  | 

تست توانایی مدیریت:

 کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه. سؤال ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد با هایلایت کردن قسمت بعد از آن سؤال، پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده اید یا خیر. (پاسخ ها به رنگ زمینه هستند و بعد از انتخاب متن به وسیله ماوس، قابل مشاهده خواهند بود)

 1- از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می دهید؟

درب یخچال را باز می کنیم. زرافه را داخل یخچال می گذاریم و سپس درب آن را می بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!

2- حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می کنید؟

آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می کنیم و فیل را در یخچال می گذاریم و درب آن را می بندیم؟
نه! این درست نیست!
پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می کنیم. زرافه را از یخچال خارج می کنیم. فیل را در یخچال می گذاریم و درب آن را می بندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن بر تصمیم گیری های بعدی تان فکر می کنید یا خیر.

3- شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟

اگر پاسخ داده اید که اسکار برادر کوچک شیرشاه حیوان غایب است باز هم اشتباه کرده اید. یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.
اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست نداده اید نگران نباشید. هنوز یک سؤال دیگر مانده است.

4- باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه می کنید؟

خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید. کروکودیل ها؟ آن ها الان در جلسه ای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه های قبلی خود درس می گیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر!


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 13:39  توسط ابی  | 

با استفاده از نرم‌افزار پیام‌رسان فارسی شما می‌توانید پیامک‌های فارسی با حجم حدود 200 کاراکتر را ارسال نمائيد. اين در حالی است که در حالت عادی  و بدون استفاده از اين نرم افزار، پيامک های فارسی با حجم بيش از 70 کاراکتر به چندين پيامک شکسته می شوند و اين مساله هزينه مضاعفی را برای کاربر تحميل می کند. بنابراين، استفاده از اين نرم افزار نه تنها امکانات فارسی را برای ارسال پيامک های شما فراهم می سازد ، بلکه باعث صرفه جويی قابل توجهی در هزينه های شما خواهد شد.

در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:22  توسط ابی  | 

تاحالا صداهای 3 بعدی گوش کردید ؟ در این پست قصد داریم یک صدای 3 بعدی برای دانلود بگذاریم که 4 دقیقه و 29 ثاینه میباشد و داستان یک پیرایشگاه مردانه میباشد و به زبان انگلیسی میباشد ولی چیزی که جالبه اینه که اگر شما این فایل صوتی را با هدفون گوشی خود گوش دهید فکر میکنید که در آن محیط هستید و حالت عجیبی به شما دست میده .

این فایل صوتی حتما باید با هدفون گوش کنید تا متوجه شوید !

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:5  توسط ابی  | 

منبع: www.p30download.com

 باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد،
و بهار،
روی هر شاخه، کنار هر برگ،
شمع روشن کرده است.

همه ی چلچله ها برگشتند،
و طراوت را فریاد زدند.
کوچه یکپارچه آواز شده است،
و درخت گیلاس،
هدیه ی جشن اقاقی ها را،
گل به دامن کرده است.

باز کن پنجره ها را ای دوست!
هیچ یادت هست،
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست،
توی تاریکی شب های بلند،
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید،
نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!
و محبت را در روح نسیم،
که در این کوچه ی تنگ،
با همین دست تهی،
روز میلاد اقاقی ها
جشن می گیرد.

خاک، جان یافته است.
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را...
و بهاران را باور کن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:23  توسط ابی  | 

دریافت کتب درسی مقاطعابتدایی-  راهنمایی و دبیرستان با فرمت pdf

در این لینک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 15:58  توسط ابی  | 

ظهر عاشورا

گريه كن چون ابر باراني بچاه                           برحسين تشنه لب در قتلگاه

خانه ات را بغارت مي برند                              دخترانت را اسارت مي برند

گريه بر بي دستي احساس كن                            گريه بر طفلان بي عباس كن

باز كن حيدر توشط اشگ را                             تا نگيرد باخجالت مشگ را

گريه كن بر آن يتيماني كه شام                           باتومي خوردند در اشگ مدام

گريه كن چون گريه ابر بهار                             گريه كن برروي گلهاي مزار

مثل نوزادان كه مادر مرده اند                            مثل طفلاني كه اتش خورده اند

گريه كن در زير تابوت روان                            گريه كن بر نسترن هاي جوان

گريه كن زيرا كه گلها ديده اند                            ياس هاي مهربان كوچيده اند

گريه كن زيرا كه شبنم فاني است                       هر گلي در معرض ويراني است

ما سر خود را اسيري مي بريم                           ما جواني رابه پيري مي بريم

زخم آن گل در تن من چاه شد                            آن بهار مرده در من خاك شد

                                  ياس بوي مهرباني مي دهد                                      

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:51  توسط ابی  | 

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است.(اندره موروا) ....

 

بقيه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:12  توسط ابی  | 

از آتش پرسیدم محبت چیست؟

گفت از من سوزانتر است.

از گل پرسیدم محبت چسیت؟

گفت از من زیباتر است

از شمع پرسیدم محبت چیست؟

 گفت از من عاشق تر است.

 از خودش پرسیدم تو کیستی؟

 گفت نگاهی بیش نیستم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:48  توسط ابی  | 

قدر محبت  . . .
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوع اختلاف پیدا کردندو به مشاجره پرداختند یکی از آنها از سر خشم بر چهر دیگری سیلی زد . دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیز ی بگوید روی شن های بیابان نوشت : امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد .
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند و به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و دربرکه افتاد نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت برروی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد : امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد .
دوستش با تعجب از او پرسید بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟
دیگری لبخندی زد و گفت وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند ولی وفتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:37  توسط ابی  |